شنبه: 2 شهریور 1398

پايه اين مرکز علمي و تحقيقي بر درک درست از نياز زمان و تکاليف گران حوزة مبارک قم بنا نهاده شده است.(بخشي از فرمايشات مقام معظم رهبري «دام ظله» در حکم تنفيذ رياست محترم مؤسسه) .:. مطالعه بيشتر     
فارسیEnglish

مقام معظم رهبری دام ظله العالی: دعوت جوان‌های ما به علوم عقلی بسیار مهم است/ فلسفه اسلامی باید گفتمان فلسفی دنیا شود.

مرکز پژوهشي دائره‌المعارف علوم عقلي اسلامي، نخستين مرکز دائره‌المعارفي در زمينه علوم عقلي اسلامي

نشست علمی گروه‌ منطق مركز پژوهشي دائرة‌المعارف علوم عقلي اسلامي در مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد.

حجت‌الاسلام دكتر محمدعليزاده: منطق اسلامي، منطقي مستقل يا تلفيقي از منطق ارسطويي و منطق رواقي است.

نشست علمي «گروه منطق» مركز پژوهشي دائرة‌المعارف علوم عقلي اسلامي وابسته به مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) با مجمع عالی حکمت اسلامی با موضوع «تبيين تأثير منطق رواقي بر منطق اسلامي، طرحي نو از مركز پژوهشي دائرة‌المعارف علوم عقلي اسلامي» با ارائه حجت الاسلام و المسلمين دكتر محمدرضا محمدعليزاده در مجمع عالي حكمت اسلامي در روز شنبه 1397/10/22 برگزار شد.
در اين نشست ابتدا قائم‌مقام محترم مركز پژوهشي دائرة‌المعارف جناب حجت‌الاسلام و المسلمين محمد كريمي در سخناني به معرفي كوتاه از فعاليت‌هاي مركز پرداختند و در ادامه حجت‌الاسلام و المسلمين دكتر محمدرضا محمدعليزاده به معرفي منطق رواقي پرداخته و با مقايسه مباني منطق رواقي، منطق ارسطويي و منطق اسلامي گفتند: يا بايد بگوييم منطق اسلامي، منطقي مستقل است يا منطقي است كه از منطق ارسطويي و منطق رواقي تلفيق يافته است.

جلسه دوم در روز شنبه به تاريخ 1397/11/06 ساعت 19 در مجمع برگزار خواهد شد.

 

تفصيل مباحث حجت‌الاسلام و المسلمين دکتر محمدرضا محمدعليزاده در خصوص «تبيين تأثير منطق رواقي بر منطق اسلامي»

بسم الله الرحمن الرحيم
سؤالي كه در پي پاسخ آن هستيم اين است كه منطق اسلامي تا چه میزان متأثر از منطق ارسطويي و رواقي است؟ آیا صرفاً تلفیقی از آن دو منطق است يا منطق مستقلي مي‌باشد گر چه مشتمل بر مباحث حمل و شرط است؟ براي تبيين پاسخ اين سؤال بايد با مباني هر كدام از منطق حمل ارسطویی و منطق گزاره‌های مرکّب رواقی و منطق حمل و شرط منطق اسلامی آشنا شده و آنها را مقايسه نماييم.
منطق ارسطو به منطق حملي شناخته می‌شود. به گفته فارابي در منطق ارسطو بحث از گزاره‌هاي مرکّب و شرطي جز به صورت اشاره و بحث از قياس‌هاي شرطي وجود ندارد بلکه این رواقیان بودند که از شرطیات و قیاس‌های شرطی به تفصیل بحث کردند. در منطق رواقي که هم‌عصر منطق ارسطويي شکل گرفته، بيشتر روي گزاره‌هاي مولكولي و مرکّب نه گزاره‌های اتمی و بسیط، تأكيد می‌شود. آنان وجود یک گزاره‌ مولکولی در هر استدلالی به عنوان مقدمه اصلی آن را لازم می‌دانند. گزاره‌های مولکولی و مرکّب رواقی شباهت‌هایی با قضیه شرطیه در منطق اسلامی دارند، چنانکه حملیه در منطق اسلامی با حملی ارسطو شباهت‌هایی دارد اما تفاوت میان آنها هم بسیار است. شاید نگاه به آن شباهت‌ها باعث شده حملی و شرطی منطق اسلامی را همان حمل و شرط ارسطویی و رواقی بدانند اما توجه به تفاوت‌ها باعث می‌شود به استقلال منطق اسلامي باور پیدا کنیم و اساسا تلفیق از منطق ارسطو و منطق رواقی تلفیق از متباین و متضادها است.
آگاهي منطق‌دانان مسلمان از منطق ارسطويي و منطق رواقي
با توجه به عبارات منطق‌دانان مسلمان به نظر مي‌رسد که ايشان، هم نسبت به منطق ارسطو و هم منطق رواقي آگاهي داشته‌اند. مثلا فارابي صريحا مي‌گويد كه ارسطو در كتاب‌هاي منطقي خود درباره قياس‌هاي شرطي بحث نکرده ولي رواقيون مثل خروسيپوس به اين بحث‌ها پرداخته‌اند و درباره گزاره‌ها و قياس‌هاي شرطي بحث‌هاي زیادی دارند. در ميان منطق‌دانان مسلمان برخی صرفا منطق ارسطو را ترجمه کرده و در اختيار ديگران قرار داده‌اند ولي برخی مانند فارابي نظريه‌پردازي منطقی نیز کرده‌اند. آنچه که در نظريه‌پردازي منطق‌دانان مسلمانان ديده مي‌شود اين است که ايشان هم از قياس و گزاره‌هاي حملي و هم قياس و گزاره‌هاي شرطي بحث کرده‌اند. از اینکه آنها حمل را در کنار شرط مطرح می‌کنند و هر دو را می‌پذیرند آشکار می‌شود که مبنای آنها تنها اقتضای حمل یا تنها اقتضای شرط را ندارد. ایشان در عین اینکه گزاره حملیه با موضوع کلّی را می‌پذیرند (چیزی که رواقیان منکر آن هستند) به گزاره شرطی و قابلیت استفاده از آن در قیاس (چیزی که ارسطو نمی‌پذیرد) باور دارند.
سؤال اساسي
با توجه به اینکه ديدگاه منطق ارسطويي و منطق رواقي دو ديدگاه متضاد و متباين بوده و ايندو با منطق اسلامي تفاوت مبنايي دارند و در عين حال مشاهده مي‌شود که در منطق اسلامي هم از حمليات و هم از شرطيات بحث شده است، این سؤال اساسي به ذهن می‌آید که آيا منطق اسلامي تلفيقي از منطق ارسطويي و منطق رواقي است يا اينکه منطق اسلامي منطقي مستقل از اين دو مي‌باشد گر چه در پاره‌ای از مباحث ممکن است با ارسطو یا با رواقیان هم رأی باشند.
پاسخ اجمالي
با مطالعه منطق اسلامي به اين نتيجه مي‌رسيم که اگر بگوييم منطق اسلامي به طور کامل از منطق ارسطويي و منطق رواقي تلفيق يافته است به این معنا که تمامي مباحث منطق ارسطويي و رواقي در يک جا جمع‌آوري شده است، اين ديدگاه، کامل و صحيح نيست و نمي‌توان چنين ديدگاهي را به منطق‌دانان مسلمان نسبت داد؛ چون به معنای جمع بين متضادها است. اما اگر منظور از تلفيق اين باشد كه بخشي از بحث‌هاي موجود در منطق ارسطويي در منطق اسلامي هم وجود دارد و بخشي از بحث‌هاي موجود در منطق رواقي در منطق اسلامي هم آمده است و اين مباحث هيچ‌گونه تضادي با هم ندارند، در اين صورت نسبت دادن تلفيق به منطق اسلامي اشکالي ندارد، اما ظاهر دیدگاه تلفیق معنای اول است نه این معنای دوم. در مورد منطق اسلامي بايد بدانيم که این منطق مباني خاص خودش را دارد  و با توجه به اين مبانی، در عين اينكه از حمليات بحث مي‌شود، در عين حال آوردن شرطيات هم منافاتي با آن ندارد. نگاه منطق‌دانان مسلمان، نگاهي مستقل است كه با توجه به آن، جمع میان حمليات و شرطيات درست است.
 تفصيل بحث
براي اينکه بتوان به طور کامل منطق ارسطويي، منطق رواقي و منطق اسلامي را شناخت، ابتدا بايد با مباني آنها آشنا شد تا بتوانيم به روشني مستقل بودن يا تلفيقي بودن منطق اسلامي را تبيين کنيم.
منطق ارسطويي براي بسياري از منطق‌دانان شناخته شده است و لذا در خصوص آن توضيحات زيادي ارائه نمي‌دهيم گرچه در صورت لزوم به نظريات ايشان هم اشاره خواهد شد، اما در مورد ديدگاه‌هاي منطق رواقي توضيحات بيشتري ارائه خواهد شد.
منطق رواقي
براي آشنايي با منطق رواقي بايد به منابعي که در مورد رواقي‌نگاري نگاشته شده مراجعه کرد که در اين مورد منابع زير مورد بررسي قرار گرفت:
1. بخش رواقی فیلسوفان نامدار ديوگنس؛
2. منطق رواقي بنسون ميتس؛
3. بخش رواقی تاريخ منطق ماکوولسکي؛
4. بخش رواقی سیر تاريخ منطق ويليام و مارتا نيل؛
5. مقالات و پايان‌نامه‌ها و رساله‌هاي دكتري كه درباره منطق رواقي مگاري نگارش شده است.
 عمده مباحث و تعريف اصطلاحات، بر اساس سخنان سكستوس و ديوگنس و جالینوس است كه جزو منتقدان یا شارحان و مفسران منطق رواقي بوده‌اند؛ به همین دلیل و برای حصول اطمینان در موارد مبهم به اصل سخنان آنان مراجعه شده است. از رواقي مگاریان مشهور مي‌توان به دئودروس، فيلون و خروسيپوس اشاره کرد که دیدگاهای منطقی آنان در آثار یاد شده مورد اشاره قرار گرفته است.
تدوين اصطلاح‌نامه منطق رواقي در مرکز پژوهشي دائرة‌المعارف علوم عقلي اسلامي
منابع مرتبط با منطق رواقي توسط محققان مرکز پژوهشي دائرة‌المعارف علوم عقلي اسلامي به طور دقيق مطالعه و اصطلاح‌یابی شده و با تعيين روابط اين اصطلاحات، اصطلاح‌نامه منطق رواقي تدوين گشت. پس از تدوين اصطلاح‌نامه، مدخل‌هاي اساسيِ به دست آمده به عنوان موضوع مقالات مصوب شده و پس از آن، مقالات منطق رواقي نگاشته شد و در مقالات منطقی دایرةالمعارف به صورت مناسب و با بحث‌های تطبیقی وارد شد.
مقايسه منطق ارسطويي، رواقي و اسلامي
هنگام نگارش مقالات رواقي مگاري، ديدگاه‌هاي منطقي آنها با ديدگاه‌هاي منطق‌دانان مسلمان و منطق ارسطو تطبيق داده شد و در اين مرحله متوجه تمايزها و تفاوت‌هاي عمده‌اي شديم. خلاصه تحقيقي كه انجام شد از اين قرار است:
ديدگاه‌هاي رواقيان
رواقيان منطق را يكي از شاخه‌هاي فلسفه دانسته و در اولين تقسيم‌بندي كه از منطق ارائه مي‌دهند، منطق را به چهار بخش مقولات، تعريف، ديالكتيك و سخنوري تقسيم مي‌كنند.
1ـ مقولات
مهم‌ترين نظريات رواقيان در بخش مقولات از اين قرار است:
1. اسم‌گرايي در باب كلي و در باب مقولات كلي؛
2. انكار وجود كلي در خارج و انکار وجود مقولات کلّی ارسطويي و اجناس عالیه بودن آنها؛
3. انحصار وجود حقيقي در شيء منفرد و ذهني محض‌ دانستن مفاهيم كلي؛
4. مقولات رواقی عبارتند از: مقوله ذات (جسم)، مقوله كيفيت (کیفیت معین یک جسم)، مقوله وضع (وضع معین یک جسم) و مقوله اضافه (رابطه معین یک جسم نسبت به جسم دیگر)
5. مقولات رواقی دارای ترتیب خاص هستند به این معنا که: هر جسم معين، كيفيت معينی دارد و چنین جسمی در وضع معينی قرار دارد و با ساير اجسام رابطه و اضافه معينی دارد.
6. چند قاعده مهم آنان در باب مقولات:
    الف: شيء معيني که كيفيت معيني دارد، مي‌تواند كيفيت معين ديگري هم داشته باشد.
    ب. رابطه كيفيات معین که همزمان برای یک جسم هستند، رابطه همزيستي و مقارنت است نه رابطه‌ای دیگر.
    ج. برخی از کیفیات جسم، كيفيت آشكارند و با حس درک می‌شوند و نیاز به علامت شناساننده ندارند مانند این کاغذ              سفید است.
     د. برخی از کیفیات، كيفيت ناپيدا هستند و با احساس درک نمی‌شوند بلکه به علامت شناساننده خاص نیاز دارند.
7. آنچه با اين نگاه مقولاتي سازگار است، در باب تعريف «نظريه علائم تعريفي» و در باب گزاره‌ها «تقسیم گزاره به اتمی و مولکولی» است که اولی برای بیان احساس و دومی برای بیان علامت چیزی است، و در باب استدلال «نظريه علائم شناساننده» و استفاده از گزاره‌های مولکولی جهت انتقال از علامت به صاحب علامت است. بر همین اساس است که منطق رواقی را «منطق علائم» و نظریه علائم را قلب منطق رواقی می‌نامند.
رواقيان، كلي را يك امر ذهني محض دانسته و به اصطلاح اسم‌گرا هستند. به همین دلیل سخنی از حمل به عنوان مفاد گزاره اتمی ندارند بلکه آنان رابطه میان موضوع و محمول گزاره اتمی را رابطه همزیستی و تقارن می‌دانند نه رابطه وجودی که ارسطو می‌گوید.  ارسطو بر خلاف آنان، کلي را موجود در خارج مي‌داند؛ به همین دلیل برای تعریف کلّی، روش ترکیب را روش درست می‌داند که با مراجعه به افراد کلّی و شناخت صفات ذاتی آنها و ترکیب آن صفات ذاتی انجام می‌گیرد. ارسطو «وجود» را به جوهر و عرض، و «جوهر» را به شخصی و کلّی، و «جوهر کلّی» را به نوع و جنس تقسیم می‌کند. وی معتقد است گزاره‌ها عبارت‌هايي هستند که بر وجود يک جوهر در يک جوهر (حمل علي) و يا وجود يک عرض در يک جوهر (حمل في) دلالت کنند. بنابراين طبق نظر ارسطو گزاره‌ها، فقط در قالب حمليات تحقّق می‌یابند؛ زيرا گزاره‌هاي مرکب چنين دلالتي ندارند، و استدلال نیز تنها از حملیات ساخته می‌شود و نتیجه‌اش نیز باید حمل باشد. از نظر ارسطو از وجود جنس در نوع و وجود نوع در شخص و بنابر قاعده محمولِ محمول محمول است به وجود جنس در شخص پی می‌بریم. ارسطو می‌گوید: صرف این که بر اساس رابطه تلازم یا تعاند میان اموری به نتیجه‌ای برسیم، استدلال و قیاس نامیده نمی‌شود. ارسطو این‌گونه روابط را در مواضع اثبات و ابطال جدلی مطرح می‌کند.
اما نگاه منطق‌دانان اسلامي به گزاره‌ها و استدلال‌ها وسيع‌تر است. ایشان مبتنی بر وجود کلّی در ضمن افراد در خارج و وجود جواهر و اعراض، حمليات را می‌پذیرند و بر پایه وجود نسبت و وجود رابط در خارج، گزاره‌های شرطیه و قیاس‌های شرطي را تألیف کرده‌اند که بیانگر رابطه تعاند یا تلازم یا علیت میان نسبت‌ها هستند و بر پایه قواعدی مانند قاعده «ملازمِ ملازم ملازم است» و قاعده «علم به وجود علت، مستلزم علم به وجود معلول است» به استنتاج در شرطیات پرداخته‌اند. روشن است که چنين نگاهي به شرطیات و قیاس‌های شرطی متفاوت با نگاه رواقیان به گزاره‌های مولکولی و استدلال‌های ساخته شده از آنها بر پایه نظریه علائم است. پس منطق اسلامی مبانی رواقیان در مقولات را نمی‌پذیرد و با پذیرش مبانی ارسطویی در مقولات، خود را ملزم به توقف در گزاره‌ها و استدلال‌های حملی نمی‌بیند؛ بلکه گزاره‌ها و قیاس‌های شرطی را هم بر اساس همان مبانی می‌پذیرد نه بر پایه مبانی رواقی.
2ـ تعريف:
مهم‌ترين نظريات رواقيان در بخش تعريف از اين قرار است:
1. انكار تعريف حقيقي؛
2. انكار كليات خمس (نوع، فصل، جنس، جنس عالي و...)؛
3. انكار سلسه انواع اضافی و سلسله اجناس و انکار اجناس عاليه به عنوان مقولات؛
4. انكار طريق تقسيم و طريق تركيب براي شناخت كلي؛
5. انحصار طريق تعريف در نظريه علائم؛
6. از نظر رواقیان تعريف چیزی جز شمارش علائم يك شيء نیست.
با توجه به اينکه رواقيان وجود خارجي کلي را منکر بوده و آنرا به عنوان يک امر ذهني مي‌دانند لذا براي شناخت آن بايد از علائمي استفاده کرد که ما را به آن شيء منتقل کند. در واقع آنها تعريف شرح الاسمي را با ذکر علائم کلّی برای کلّی قائلند نه تعریف حقیقی را. به نظر ايشان، تعريف در واقع شمارش علائم يك معناي كلي است و وقتي علائم را كنار هم قرار دهيم به درك آن كلي دست مي‌يابيم.
3ـ ديالکتيک
در منطق ديالكتيك از بحث دلالت شروع کرده و قائلند كه در مقام دلالت داراي سه عنصر وجود دارد: دال، مدلول (لکتون) و شيء خارجي.
منظور ايشان از دال، همان الفاظ و گفتار بوده و منظور از مدلول و لکتون، صورت ذهني است و منظور از شيء خارجي همان محکی ذهن است که لکتون بر آن دلالت می‌کند.
عمده مباحث منطق رواقیان در بخش ديالكتيك در حوزه دال (لفظ) و مدلول (لکتون) است. ايشان «لفظ» را به اسم، فعل، حرف، وصف و ضمير و ...، و «اسم» را به خاص و عام و ...، و «حرف» را به حرف تعريف، حرف اضافه و حرف ربط و ...، و «حرف ربط یا ادات منطقی» را به حرف شرط، حرف فصل و حرف عطف و ... تقسيم می‌کنند.
رواقيان «مدلول يا لکتون» را به ناقص و کامل تقسيم مي‌کنند. «لكتون ناقص» به موضوع و محمول و «لكتون كامل» به انشاء، آكسيوما (حكم) و استدلال تقسيم مي‌شود. آنان براي «انشاء» اقسامي ذکر مي‌کنند، از جمله سوگندها، استفهامها، پرسش‌ها، تمني‌ها، دعاها. تعريف آنان از حکم و آکسیوما شبیه تعريف ما از قضيه است. از نظر آنان آکسیوما عبارت است از لکتون کامل بیان کننده یک حکم که یا صادق و یا کاذب است.   
اقسام آکسيوما
رواقیان برای آكسيوما تقسيمات زيادي ذكر مي‌كنند. اولين تقسيم‌بندي، تقسيم آكسيوما به اتمي و مولكولي است.
اتمي يعني آنچه كه بسيط بوده و در آن، بيشتر از يك نسبت وجود ندارد و بيانگر کيفيتي است که نياز به علامت شناساننده نداشته بلکه با حس درک شده و نشانگر همزيستي و مقارنت میان موضوع (که یک اسم خاص است) و محمول مي‌باشد نه وجود چيزي در چيزي. رواقیان با توجه به میزان دلالت موضوع بر تعیّن، اتمی را به معین مانند «این مرد راه می‌رود» و متوسط مانند «ارسطو راه می‌رود» و نامعین مانند «کسی راه می‌رود»، تقسیم می‌کنند و درباره شرایط صدق این اقسام به تفصیل بحث كرده و در این میان به گزاره «میرا» که نه صادق است و نه کاذب می‌رسند، مانند «این مرد مرده است».
مولكولي يعني آنچه كه مركب از چند حکم بوده و حداقل داراي دو نسبت مي‌باشد و بيانگر کيفيتي است (تالی) که نياز به علامت شناساننده (مقدم) دارد. تفاوت اساسي در ساختار گزاره‌ها در منطق رواقي و تمايز آن با منطق ارسطويي و اسلامي اين است كه رواقيان قائلند در ميان اتمي‌ها، گزاره‌اي با موضوع كلي وجود ندارد، چون در چنين گزاره‌اي در واقع از کيفيت در ناحیه موضوع به کيفيت در ناحیه محمول مي‌رسيم و اين با ساختار شرطي سازگار است نه اتمي؛ به همین دلیل هر گزاره با موضوع کلّی حتّی گزاره‌های  تعريفي را  هم‌عرض با یک شرطی می‌دانند.
گزاره‌هاي اتمي رواقيان هيچ شباهتي به گزاره‌هاي حملي یا حتّی گزاره‌های شخصی در منطق ارسطویی و اسلامی ندارد؛ چراکه در منطق ارسطويي و اسلامي، معنای گزاره حملی وجود محمول در موضوع و یا مصداق بودن موضوع برای محمول است در حالي که در منطق رواقي، رابطه موضوع و محمول، رابطه هم‌زيستي شناخته شده و نه رابطه حمل یا غیر آن.
از نظر رواقيان گزاره‌هاي مولكولي نياز به ادات منطقي دارند و با توجه به اينکه ادات منطقي، يا ادات شرط يا ادات فصل يا ادات عطف و یا ... است، به همین دلیل گزاره‌هاي مولکولي به اقسام زیادی تقسيم مي‌شوند. از نظر آنان گزاره‌هاي مولکولي دو قسم‌اند: «تابع ارزشی» و «غیر تابع ارزشی»؛ زیرا يا صدق و كذب اجزاء در صدق و كذب كل گزاره نقش دارد كه به آن گزاره مولكوليِ «تابع ارزشي» مي‌گويند يا چنين نقشي ندارد كه از آن به گزاره مولکوليِ «غيرتابع ارزشي» ياد مي‌کنند. آنان مولکولیِ تابع ارزشی که در استدلال‌ها کاربرد دارد را بر اساس نوع رابطه‌ای که میان امور بیان می‌کند، به سه قسم «شرطی، فصلی و عطفی» تقسیم می‌کنند. «شرطی» بیانگر رابطه اتباع تام، «فصلی» بیانگر رابطه عناد تام یا همان فصلی حقیقی و «عطفی» بیانگر رابطه معیت است.
رواقيان در گزاره‌هاي شرطي قائل به شرطي مکرر هستند يعني يك چيزي مي‌تواند علامت خودش باشد که شبيه ثبوت شيء لنفسه در گزاره‌های حملی در منطق ارسطویی و اسلامی است و برای آن به «اگر روز باشد روز است» و مانند آن مثال می‌زنند. رواقيان در گزاره شرطي از تعبير مقدم و تالي استفاده مي‌كنند، آن چيزي كه علامت بوده و اول مي‌آيد را «مقدم» و آنچيزي كه صاحب علامت است «تالي» خوانده مي‌شود. آنان در گزاره فصلي، اصطلاح مقدم و تالي را به كار نبرده و از تعبير «شق يا جزء» استفاده مي‌كنند.
رواقيان آکسیوما را به دو قسم «موجبه و سالبه» تقسيم مي‌کنند. «قضيه موجبه» آن است که هيچ ادات سلبي در آن نباشد و «قضيه سالبه» آن است که دارای ادات سلبي باشد به گونه‌ای که مسلط بر كل گزاره شود يعني نسبت گزاره را نفي كند. اما اگر ادات سلب در گزاره‌ها، جزء موضوع يا محمول باشد؛ مثل «او نامهربان است»، آن را «معدوله» مي‌گويند. و اگر جزء موضوع و محمول نباشد و در عین حال مسلط بر کل قضیه نباشد و اصل نسبت را نفی نکند بلکه مسلط بر محمول باشد و فقط آن را نفی کند مثل «او راه نمي‌رود»، به آن گزاره «نفيي يا انتفايي» مي‌گويند.
رواقيان از موجهات نیز سخن گفته‌اند و قائل به وجود چهار نوع قضيه‌اند: قضيه ضروري، ناضروري، ممكن و ممتنع. آنها جهت را كيفيت نسبت در ناحيه «عقد الحمل» يا «عقد الوضع» قرار نمي‌دهند بلکه جهات را بیانگركيفيت صدق گزاره قرار داده‌اند و معتقدند  «گزاره ضروری» آن است که صادق است و کاذب نخواهد بود و «گزاره ناضروری» آن است که یا کاذب است یا کاذب خواهد بود و «گزاره ممکن» آن است که یا صادق است یا صادق خواهد بود و «گزاره ممتنع» آن است که کاذب است و صادق نخواهد بود.
استدلال
در آخرين بحث از لكتون‌هاي كامل وارد بحث استدلال مي‌شوند و آن را به معتبر و نامعتبر تقسيم مي‌کنند.
استدلال معتبر:
استدلال معتبر داراي بحث‌هاي مختلفي است مانند:
1. اجزاء استدلال
استدلال معتبر داراي دو جزء است: جزء اول «مقدمه اصلي» که حتماً یک آکسیومای مولكولي تابع ارزشی است که یا شرطي و يا فصلي و يا عطفي مي‌باشد. و جزء دوم، مقدمه افزوده بر فرض است و از اين دو جزء، به نتيجه نهايي مي‌رسند.
2. اقسام استدلال
رواقیان در دومين بحث از استدلال معتبر به اقسام آن پرداخته و قائلند كه استدلال يا برهان‌ناپذير (بديهي يا بسيط) است و يا برهان‌پذير (نظري یا مرکب) بوده که نیاز به اثبات و تبدیل به بسیط دارد.
علت اين نظريه اين است که مقدمه اصلي که خود یک مقدمه مولکولی و مرکّب است، ممکن است بسیط و یا مرکّب باشد (نظیر شرطیه بسیطه و مرکبه در منطق اسلامی). اگر مقدمه بسيطي بود به این معنا که اجزاء آن دو گزاره، بسيط بودند در اين صورت آن استدلال، روشن و بديهي و برهان‌ناپذير است، ولي اگر مقدمه اصلي، مرکّب باشد و مقدم و تالي‌ آن، خود گزاره‌های مرکبی باشند و یا آنکه دارای اجزاء زیادی باشد، استدلال غیربدیهی و برهان‌پذیر است و بايد به حالت بسيط برگردد.
 رواقیان برای استدلال «برهان‌ناپذير يا بسيط» پنج ضرب ذکر مي‌کنند. که اينها به ضروب بنيادي منطق رواقي معروفند.
ضرب اول: اگر يکم آن گاه دوم؛ ولی یکم بنابراین دوم.
يعني وجود علامت و مقدم منتج وجود صاحب علامت و تالي است. رواقيان هرگز سخن از وضع تالي بيان نكرده و از نظر آنان، تنها «علامت یا مقدم» است که وضع می‌شود.
ضرب دوم: اگر يکم آن گاه دوم، ولي نه دوم بنابراین نه یکم.
با رفع تالي و صاحب علامت، خود علامت یعنی مقدم رفع می‌شود و این امری بدیهی است.
ضرب سوم: نه هم يکم و هم دوم، ولی يکم بنابراین نه دوم
این ضرب از عطفی مسلوب ساخته شده که در منطق رواقی برای بیان عنادهای ناقص به کار گرفته می‌شود اما در منطق اسلامی که عناد تام و ناقص و عنادهای بالعرض و به اصطلاح اتفاقی را با ساختار فصلی بیان می‌کنند از این ساختار بی‌نیازند. شاید بتوان گفت که منطق‌دانان مسلمان ورود در این بحث که آیا تلازم میان مقدم و تالی و تعاند میان شقوق انفصال، طبعی است یا وضعی، تام است یا ناقص و مباحث دیگر از این قبیل را خروج از بحث منطقی که بحثی صوری است و ورود در بحثی خارج از منطق یعنی یک بحث مادی می‌دانند. 
ضرب چهارم: يا يکم يا دوم، ولی يکم بنابراین  نه دوم
ضرب پنجم: يا يکم يا دوم، ولی نه دوم بنابراین يکم.
رواقيان براي استدلال برهان‌پذير (مبرهن يا مرکب) مثال‌هاي مختلفي مي‌آورند که تا 12 ضرب شمرده‌اند برای نمونه:
1. يا يکم يا دوم يا سوم ولي نه يکم و نه دوم پس سوم
     این ضرب به لحاظ صورت، شباهت زیادی به برهان «سبر و تقسيم» در منطق اسلامی دارد.
2. يا يکم يا نه يکم، يکم پس نه نه يکم.
3. اگر يکم و دوم آنگاه سوم ولي نه سوم در حالي که يکم پس نه دوم
 3. قواعد استنتاجي
از بحث‌هاي ديگر در باب استدلال‌هاي معتبر، قواعدي است که در مقام استنتاج بايد مورد توجه قرار بگيرد.
قاعده اول: اگر بتوان از طريق دو گزاره به گزاره سومي رسيد، با نقيض يا ضد آن گزاره سوم به همراه يکي از اين دو مقدمه مي‌توان به نقيض يا ضد ديگري هم رسيد. این قاعده شبيه عکس القياس در منطق اسلامی است.
قاعده دوم: نتيجه به صورت بالقوه نه بالفعل در مقدمات موجود است و مقدمات به صورت بالقوه مشتمل بر نتيجه‌اند نه به صورت بالفعل.
4. ملاک صحت و اعتبار استدلال
ملاک اعتبارسنجي استدلال يعني چگونگي شناخت استدلال معتبر از نامعتبر.
رواقيان براي سنجش صحت و اعتبار استدلال از «اصل شرطي‌سازي» استفاده مي‌کنند. به اين نحو که اگر بتوان با استفاده از دو مقدمه و نتيجه استدلال، يک گزاره شرطي صادقي ساخت، در اين صورت استدلال ما صادق و معتبر است و الا کاذب و نامعتبر خواهد بود.
استدلال‌هاي نامعتبر يا مغالطات
يکي از ويژگي‌هايي که براي رواقيان شمرده شده اين است که علاقه به شناسايي مغالطات و پارادوکس‌ها داشته و از اقسام متعددی از آنها بحث کرده‌اند از جمله مغالطه حشوآميز، قالب نامعتبر، پارادوکس دروغگو، پارادوکس شاخدار، پارادوکس گاري، پارادوکس آدم‌هاي مستور، پارادوکس آدم‌هاي درون‌گرا و پارادوکس هيچ‌کس.
سخن آخر
در مقام مقايسه منطق ارسطويي، رواقي و اسلامي، بايد تمامي بحث‌هاي آنها با يكديگر بررسي شود تا تمايزهاي مباني هر كدام مشخص گردد. به صورت کلي بايد بگوييم که منطق اسلامي با منطق رواقي و منطق ارسطويي تفاوت‌هاي زيادي دارند به طوري که نمي‌توان گفت منطق اسلامي، تلفيقي از منطق ارسطويي و منطق رواقي است. البته مبناي ارسطو كه «وجود كلي در خارج» است مقتضی اين است كه فقط از حمليات بحث كند و مبناي رواقيان كه «منكر وجود كلي در خارجند»، مقتضی اين است كه فقط از اتمی و مولکولی بحث كرده و حملی با موضوع کلّی را نپذیرند. ولي مبناي منطق‌دانان مسلمان که وجود کلّی در خارج و وجود نسبت و وجود ربطی را می‌پذیرند اقتضاء مي‌كند كه از هم از حمليات و هم از شرطيات بحث كنند و در اين صورت منطق اسلامي تلفيقي از حمل و شرط بوده اما نه تلفيقي از حمل ارسطويي و ترکیب رواقي. در منطق اسلامي كه قائل به وجود كلي در خارج بوده و گزاره حملي ارسطويي را مي‌پذيرند، علاوه بر اينکه «وجود مستقل» يعني وجود جواهر و اعراض مورد پذيرش بوده و رابطه آنها با حملیات بيان شده، «وجودهاي رابط يعني نسبت‌ها» هم به عنوان وجود حقیقی پذيرفته شده و رابطه بين آنها باید بیان شود و چون رابطه بين وجودهاي ربطي يا همان نسبت‌ها، مصاحبت یا مفارقت یا تلازم و تعاند است و این‌گونه روابط با ساختار حملی بیان نمی‌شود مگر با استفاده از ماده مصاحبت و مفارقت یا ماده تلازم و تعاند که باعث خروج از صورت و ساختار گزاره می‌شود، از این‌رو به ساختار شرطیه روی آورده‌اند و آن را ساختاری متمایز از ساختار حمل قرار داده‌اند. در منطق اسلامي در عین بحث از حملیات محصوره که دارای موضوع کلّی هستند، از گزاره شرطي هم بحث مي‌شود، و این نشان ‌می‌دهد که شرطیه مسلمانان با مولکولی رواقیان متفاوت است چنانکه حملی مسلمانان با اتمی رواقیان تفاوت فراوان دارد.
به طور كلي بايد گفت كه مباني منطق اسلامي با مباني منطق ارسطويي و رواقي كاملا متفاوت است؛ چون مسلمانان حمل و شرط را با هم می‌پذیرند و بر اساس همه روابط حملی و شرطی استدلال می‌کنند نه فقط بنابر رابطه حمل و نه فقط بنابر رابطه ترکیبی. و در واقع نه اتمي رواقیان، حملي مسلمانان، نه مولکولي آنها، شرطيه ایشان، نه فصلي آنان دقيقا همان منفصله مسلمانان، نه شرطي آنها دقيقا همان متصله مسلمانان و نه حتي ضروب منتج آنها همان ضروب اسنتناجي مسلمانان در قیاس‌های استثنایی است. پس هم بر اساس مباني و هم بر اساس ريز مسائل، تفاوت زيادي بين منطق اسلامي با منطق  رواقي و منطق ارسطويي وجود دارد و مي‌شود منطق اسلامي را يک منطق مستقلي دانست.
پيام‌رسان ايتا
پيام‌رسان سروش