سه شنبه: 4 تیر 1398

پايه اين مرکز علمي و تحقيقي بر درک درست از نياز زمان و تکاليف گران حوزة مبارک قم بنا نهاده شده است.(بخشي از فرمايشات مقام معظم رهبري «دام ظله» در حکم تنفيذ رياست محترم مؤسسه) .:. مطالعه بيشتر     
فارسیEnglish

مقام معظم رهبری دام ظله العالی: دعوت جوان‌های ما به علوم عقلی بسیار مهم است/ فلسفه اسلامی باید گفتمان فلسفی دنیا شود.

مرکز پژوهشي دائره‌المعارف علوم عقلي اسلامي، نخستين مرکز دائره‌المعارفي در زمينه علوم عقلي اسلامي

نظريه حجت‌الاسلام و المسلمين دکتر احمد ابوترابى حائز مرتبه «کرسى موفق» شد

با کمال مسرت؛ ثبت نظريه استاد ارجمند حجت‌الاسلام و المسلمين دکتر احـمـد ابـوتـرابـى رياست محترم مرکز پژوهشى دائرة‌المعارف علوم عقلى اسلامى را با عنوان «روش شناسى تحقيق در امور فطرى» که حائز مرتبه «کرسى موفق» از سوى دبيرخانه هيأت حمايت از کرسى‌هاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى شده است، صميمانه تبريک گفته و دوام توفيقات ايشان را از خداوند متعال خواهانيم.

براي آشنايي با انواع کرسي‌ها اينجا را کليک کنيد.

گزارشي از كرسي‌ نظرية روش‌شناسي علوم فطري
اين جلسه به همت گروه فلسفه مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) و با همکاري دبیرخانه کرسی‌ها  برگزار شد
كرسی نظريه‌پردازي اجلاسيه نهايي «روش‌شناسي تحقيق در امور فطري»
نظريه‌پرداز: حجت‌الاسلام‌والمسلمين دكتر احمد ابوترابي
ناقدان:
حجت‌الاسلام دکتر محمدحسن قدردان قراملکي
حجت‌الاسلام دکتر يارعلي کردفيروزجايي
حجت‌الاسلام دکتر عسکري سليماني‌اميري
داوران:
حجت‌الاسلام‌ والمسلمين دکتر رضا برنجکار
حجت‌الاسلام‌ والمسلمين دکتر محمدمهدي گرجيان
حجت الاسلام والمسلمين دکتر مجتبي مصباح
 
زمان: يکشنبه 19 اسفند ماه 1397  ساعت 19:30
 
«روش‌شناسي تحقيق در امور فطري»
حجت‌الاسلام والمسلمين دکتر احمد ابوترابي*
اينکه انسان داراي  امور فطري، به‌ويژه علومي فطري هست يا نه، در طول تاريخ دچار اختلاف‌هايي ميان انديشمندان، به‌خصوص فيلسوفان بوده و هست؛ اما هيچ‌گاه تاکنون براي دست‌يابي به ريشة اصلي اين اختلاف‌ها، کاري گسترده و دقيق انجام نگرفته است. به نظر مي‌رسد براي پايان دادن به يا کم کردن اين اختلاف‌ها، بايد روش درست تحقيق و متدولوژي اين موضوع به‌درستي و به روشني تبيين شود. براي بيان روش صحيح تحقيق در اين موضوع نخست بايد مفهوم‌شناسي‌اي دقيق نسبت به واژة فطرت و فطري صورت گيرد و معناي مورد بحث از ميان معاني متعدد و نزديک به محل نزاع مشخص، و سپس ويژگي‌هاي امور فطري بيان شود. پس از آن، اقسام مختلف امور فطري بيان شود و آن‌گاه با توجه به معناي برگزيده از ميان معاني مختلف فطرت و فطري، و با توجه به ويژگي‌هاي مورد قبول از امور فطري و تقسيم‌ها و اقسامي که براي امور فطري پذيرفتني است، شيوه درست تحقيق، متناسب با معنا و ويژگي‌ها و هر يک از اقسام مورد نظر تبيين شود.
به نظر نگارنده، بيان شيوة درست تحقيق در اين موضوع، بدون پيمودن اين مراحل ممکن نيست.از اين‌رو، نگارنده براي رسيدن به هدف اين نظريه، همه مراحل مذکور را به همان ترتيب منطقي که بيان شد، گذرانده است. نشان دادن ضرورت طي مراحل مذکور و تأثير آن در شناخت روش تحقيق، از جمله اصول اين نظريه است. براي مثال، در اين نظريه نشان داده شده است که در اقسام  فطرت، روش اثبات دانش‌هاي فطري با روش اثبات توانش‌ها و گرايش‌هاي فطري متفاوت است. همچنين روش اثبات فطريات بالفعل با روش اثبات فطريات بالقوه و روش اثبات فطري سازوارگي متفاوت است. در بحث از ويژگي‌هاي امور فطري، در اين نظريه اثبات شده است كه فطريات، ويژگي‌ها وشاخصه‌هايي دارند و روش‌هاي اثبات هر يک از ويژگي‌ها، با روش اثبات ويژگي ديگر متفاوت است؛ يعني روش اتبات غيراکتسابي بودن با روش اثبات عمومي بودن متفاوت است و اثبات کرده‌ايم که از ويژگي‌هاي يكي نمي‌توان ديگري را اثبات کرد.
براي مثال، راه اثبات يک گرايش فطري بالفعل در خود، درون‌نگري است؛ درحالي‌که اثبات يک گرايش فطري بالقوه در ديگران، با درون‌نگري ممکن نيست. اثبات يک گرايش فطري در ديگران مانند نياز به قرنطينه، مراجعه به نشانه‌هاي تجربي و استقراهاي تاريخي و مشابه اين راه‌ها دارد؛ افزون بر اين، ميزان اعتبار اين راه‌ها نيز يکسان نيست.
مثال ديگر، فطرت سازوارگي است. اين واژه، اشاره به نوعي ديگر از فطرت دارد که از ابداع‌هاي صاحب اين نظريه است. به نظر مي‌رسد تنها راه اثبات اين نوع فطريات براي انسان‌هاي عادي، راه مرجعيت است. مراد از اين نوع فطرت، نوعي هماهنگي فطري يک چيز با چيز ديگر است؛ آن‌گونه که يک درخت به‌گونه‌اي آفريده شده است که تنها با مايعاتي خاص رشد مي‌کند و به بار مي‌نشيند، به‌همين‌سان انسان به‌گونه‌اي آفريده شده است که تنها با باورها و رفتارهايي خاص به رشد وکمال واقعي خود مي‌رسد. براي نمونه، تنها راه رشد معنوي و تکامل انسان عبادت است. اين ويژگي در انسان مربوط به نحوة خلقت اوست؛ يعني فطري است؛ اين فطرت تبديل‌ناپذير است؛ بدين معنا كه نمي‌توان انسان را چنان تغيير داد که با ميگساري و دروغگويي به تکامل برسد؛ همان‌گونه که نمي‌توان طبيعت يک درخت را به‌گونه‌اي تغيير داد که به‌جاي آب با بنزين رشد کند. اين فطرت را ما فطرت سازوارگي ناميده‌ايم؛ چه آنکه تنها آموزه‌هايي خاص با ساختار آفرينش انسان سازگار است؛ اينک مي‌گوييم روش اثبات مصداق چنين فطرتي با روش اثبات فطرت بينشي و فطرت گرايشي کاملاً متفاوت است؛ چون اثبات اين‌گونه فطريات در مورد انسان (براي انسان‌هاي عادي) تنها با روش مرجعيت و مراجعه به وحي ممکن است.
حاصل سخن اينکه، در اين نظريه پس از تعيين معناي مورد نظر از فطري و ويژگي‌ها و اقسام فطريات، روش يا روش‌هاي اختصاصي تحقيق در هر يک از ويژگي‌ها و اقسام امور فطري به تفکيک بيان شده است. روش‌هاي بيان شده در اين ديدگاه عبارت‌اند از: روش اثبات غيراکتسابي بودن، روش اثبات عمومي بودن، روش اثبات تبديل‌ناپذير بودن، روش و شناخت تمايلات فطري در خود، روش اثبات تمايلات فطري در ديگران، روش شناخت علم فطري در خود، روش اثبات علم فطري در ديگران، روش شناخت و اثبات فطريات بالقوه، روش شناخت و اثبات فطريات نااگاهانه، روش اثبات فطريات توانشي، روش اثبات فطريات سازوارگي.
شايان ذکر است که اين نگارنده در مورد معناي مورد نظر از فطرت و فطري و در مورد ويژگي‌هاي امور فطري و تقسيمات و اقسام امور فطري نيز نخست نظر برگزيده و ويژه خود را بيان کرده، سپس روش تحقيق در هر يک را هم بر اساس نظر ديگران و هم براساس نظر برگزيده خود ذکر کرده است.
شرح اصطلاحات و مفاهيم ابداعي به کار رفته در نظريه
الف) فطرت سازوارگي
اين واژه را كه از ابداع‌هاي نگارنده، و از يكي از اقسام فطرت است، مي‌توان چنين توضيح داد: در تقسيمات فطرت، معمولاً از دو نوع  فطرت بينشي(دانش‌هاي فطري) و گرايشي (تمايلات فطري) نام برده مي‌شود. از گفته ديگران مي‌توان به‌دست آورد که فيلسوفان به نوعي ديگر از فطرت به نام  فطرت توانشي( قواي فطري) نيز باور دارند؛ اما به نظر مي‌رسد فطريات منحصر به اين سه نوع نيست؛ بلکه از نوع چهارمي نيز مي‌توان نام برد که ديگران بيان نكرده‌اند، و به هيچ‌يک از اين سه نوع امور فطري نيز  برنمي‌گردد.
براي تقريب به ذهن، مي‌توان از اين مثال مي‌توان استفاده کرد که درختان به‌گونه‌اي آفريده شده‌اند که تنها با مايعاتي خاص و کودهايي ويژه رشد مي‌کنند و به بار مي‌نشينند. اين ويژگي در درختان مربوط به نحوة آفرينش آنها‌ست. به‌همين‌سان انسان‌ها در امور انساني و معنوي به‌گونه‌اي آفريده شده‌اند که تنها با پذيرش و ايمان به باورهايي خاص و عمل به احکامي ويژه به رشد معنوي و مقامات اخروي و کمالات انساني مي‌رسند  و اين  مربوط به نحوه آفرينش انسان است. براي نمونه، انسان تنها با عبادت به شيوه‌هايي خاص رشد مي‌کند و هرگز با ميگساري و دروغگويي نمي‌تواند به اين کمالات برسد. به نظر مي‌رسد مراد از فطري بودن همة دين که در بعضي روايات بدان اشاره شده است، نمي‌تواند چيزي جز اين باشد. بنابراين، بايد نوعي ديگر از فطري را پذيرفت و مراد از اين نوع فطرت، هماهنگي  و سازگاري برخي باورها و رفتارهايي خاص با نحوة آفرينش انسان است. از اين‌رو، آن را فطرت سازوارگي ناميديم. شايد مهم‌ترين مصداق آن،  فطري بودن باورهاي ديني واحکام اسلام باشد که با آفرينش انسان هماهنگ است؛ يعني انسان به‌گونه‌اي آفريده شده است كه تنها با باورهاي ديني اسلام وعمل به احکام آن به تكامل خواهد رسيد. بنابراين تنها دين اسلام است که با نحوة آفرينش انسان سازگاري دارد و دست‌کم يکي از معاني آيه فطرت (...فطرة الله التي فطر الناس عليها لاتبديل لخلق الله ..) مي‌تواند همين معنا باشد.
ب) فطري بالقوه
فطري بالقوه در برابر فطري بالفعل است؛ اين اصطلاح بر اين مبناست که امور فطري ممكن است بالقوه باشند.
ج) تقسيم علوم فطري به فطري آگاهانه و ناآگاهانه
بر اساس تقسيم علم به آگاهانه، نيمه‌آگاهانه و ناخودآگاه، علوم فطري را نيز مي‌توان به آگاهانه، نيمه‌آگاهانه و ناخودآگاه تقسيم كرد. ميان فطري بالقوه و فطري ناآگاهانه فرقي دقيق وجود دارد که در مقام بيان نظريه به تفصيل توضيح داده شده است. افزون بر اين، برخي از فيلسوفان غرب پنداشته‌اند که واژة «علم فطري ناآگاهانه» مفهومي تنا‌قض‌آميز دارد. در ضمن بيان نظريه توضيح داده شده است که چنين نيست.
د) غيراکتسابي به‌معناي أخص
مراد از غيراکتسابي به معناي أخص، امري است که از تعليم و تلقين، القاي بيروني و مرجعيّت، مشاهده حسي، قوه عقل و ساخته‌هاي ذهن به‌دست نيامده است.
ه‍ ) فطري به معناي فطري سرشتي
فطري به معناي خاص (يا فطري سرشتي) همان معناي غيراکتسابي به معناي خاص را دارد به اضافه اينکه، اختصاص به امور انساني بشر دارد.
گزارش فرايند تکون، تطور و تکامل نظريه
فرايند تکون اين نظريه به ترتيب ذيل است:
1. براي نشان دادن روش‌هاي درست تحقيق در علوم فطري،  نگارنده در گام اول، در صدد مفهوم‌شناسي و موضوع‌شناسي امور فطري برآمده تا بر اساس آن روش‌هاي تحقيق متناسب با موضوع را بيان كند. در اين مرحله بر اساس نظر مشهور مي‌گويد اگر امور فطري داراي سه شاخصة غيراكتسابي بودن، عمومي بودن و تبديل‌ناپذير بودن باشد، بايد راه‌هاي شناخت اثبات هر يك از اين سه شاخصه را بيان كرد. افزون بر اين، چون فطريات داراي اقسامي هستند و هر كدام از اقسام ويژگي‌هايي مخصوص دارند، بنابراين روش‌هاي اثبات متفاوتي دارند و بايد روش‌هاي شناخت و اثبات هر يك از اقسام را بايد جداگانه تبيين كرد.
2. پس از تحليل و تحرير محل نزاع، نگارنده در صدد بر آمده است تا راه‌هاي شناخت و اثبات هر مرحله را بيان كند. از اين‌رو، در مقام اثبات گرايش‌هاي فطري مي‌گويد ابتدا بايد وجود يگ گرايش در درون نفس اثبات شود. بنابراين، در اين مرحله، به تبيين راه‌هاي مختلف اثبات وجود يك گرايش در درون نفس مي‌پردازد و در اين مقام تفاوت ميان اثبات يك شهود در خود با اثبات يك شهود در ديگران را بيان مي‌كند. سپس به بيان تفاوت راه‌هاي شناخت و اثبات يك امر شهودي بالفعل و آگاهانه با امر شهودي بالقوه و ناآگاهانه مي‌پردازد و راه‌هاي شناخت و اثبات هر يك را بيان مي‌كند.
3. در گام سوم در اين نظريه به اين نكته مي‌رسيم كه  چگونه بايد اثبات كنيم يك امر دروني شهودي، غيراكتسابي است. در اين مرحله نخست اين نكته را يادآور مي‌شويم كه برخلاف شيوة برخي، نيافتن منشأ اكتساب دليل بر غيراكتسابي بودن نيست؛ زيرا عدم الوجدان لا يدل علي عدم الوجود. سپس راه‌هاي اثبات غيراكتسابي بودن را بيان مي‌كنيم.
سه راه متصور براي اين امر عبارت‌اند از راه‌هاي عقلي، تجربي و وحياني. راه‌هاي عقلي معتبر براي اثبات غيراكتسابي بودن نزد نگارنده عبارت‌اند از: الف) اثبات غيراكتسابي بودن از راه ماهيت عالم؛  ب) اثبات غيراكتسابي بودن از راه ماهيت امر دروني‌اي كه در مظان فطري بودن است.
 راه تجربي مناسب براي اثبات غيراكتسابي بودن، قراردادن فرد مورد آزمايش در قرنطينه كامل از ابتداي تولد اوست كه غيرعملي و غيراخلاقي است؛ راه ديگر راه وحياني است كه بايد آيات و روايات دال بر آن را به لحاظ سند و دلالت بررسي كرد.
گفتني است در اين تحقيق درصدد بيان مصاديق نبوده‌ايم؛ بلکه به بيان روش‌هاي کلي  بسنده، و تنها در مواردي مثال‌هايي را بيان كرده‌ايم. البته در تحقيقي ديگر و در قالب کتابي مستقل، همه مصاديق بيان و بررسي شده‌اند.
4. در گام چهارم بايد راه‌هاي شناخت و اثبات عمومي بودن را بيان كنيم چون يكي از شاخصه‌هاي اصلي فطريات عمومي بودن است؛ در اين مرحله چهار طريق بررسي شده است:
الف. راه تجربي (زيست‌شناختي)‌‌اي كه مورد ادعاي نوام چامسكي است و ناکارايي آن در ضمن بيان اين نظريه بيان شده است؛
ب. راه استقراء تام، كه روشن شده غيرعملي است؛
ج. راه استقراء تاريخي، كه به نظر اين نگارنده نتيجه ظني و البته  معقول دارد؛
د. راه استناد به آموزه‌هاي ديني كه تنها در مواردي معدود مصداق دارد.
5. در گام بعدي بايد راه‌هاي اثبات تبديل‌ناپذيري را بيان كنم؛ زيرا يكي از شاخصه‌هاي امور فطري تبديل‌ناپذيري است. راه‌هاي قابل طرح در اين مرحله عبارت‌اند از: 1) اثبات تجرد امر دروني؛ ب) اثبات عدم امكان تغيير در نفس ماهيت؛ ج) راه مراجعه به آموزه‌هاي ديني.
راه اول دربارة برخي از اموري كه در مظان فطري بودن هستند، كارايي دارد؛ مثل فطري بودن علم به نفس.
راه دوم قابل اثبات نيست و راه سوم نيز در بعضي مصاديق مثل دين فطري كارايي دارد.
6. در گام ششم به تبيين راه‌هاي اثبات هماهنگي يك امر با فطرت مي‌پردازيم هماهنگي با فطرت معاني مختلفي مي‌تواند داشته باشد و براي هر معنا راه اثبات آن بيان شده است. يك معنا، هماهنگي با گرايش‌هاي دروني است كه راه آن مراجعه به درون و شهود است؛ معناي ديگر، هماهنگي با دانش‌هاي شهودي است كه اين نيز از راه مراجعه به درون اثبات‌پذير است و معناي ديگر، بيان فطرت سازوارگي است كه تنها راه اثبات آن، مراجعه به آموزه‌هاي ديني، يعني راه مرجعيت است.
7. در قبال اين نظريه، ديدگاه‌هاي دكارت، لاك و ديدگاه‌هاي فيلسوفان معاصرمسلمان مطرح شده است كه به اجمال و به نقد آنها پرداخته‌ايم  و عدم كارايي آن ديدگاه‌ها را نشان داده‌ايم.
توضيح مختصر پيش‌فرض ها و مباني نظري
اين ديدگاه مبتني بر اصول متعددي از منطق، فلسفه، معرفت‌شناسي و معرفت‌شناسي ديني است که برخي از آنها عبارت‌اند از:
1. تقسيم علم به حضوري و حصولي، وخطاناپذيري علوم حضوري؛
2. تقسيم علم به خودآگاه و ناخودآگاه، و معاني مختلف علم ناخودآگاه؛
3.  واقع نمايي و حجّيت وحي الهي براي دست‌يابي به حقايق؛
4. واقع نمايي و حجّيت استدلال عقلي براي دست‌يابي به حقايق؛
5. عدم ضرورت عمومي بودن امور فطري؛
6. عدم ضرورت تبديل ناپذيري  امور فطري؛
7. محل اصلي نزاع در نظريات فطرت، معناي أخص فطري و معناي أخص غيراکتسابي است که به اين معنا در سطور پيشين اشاره‌اي شد. تبادر ذهني به امر فطري و غيراکتسابي، فطري و غيراکتسابي به معناي أخص آنهاست که مفهوم آن قبل ذکر شد.
اشتراکات و افتراقات نظريه با نظريه هاي رقيب و موجود:
در مقابل نظريه نگارنده در روش‌هاي تحقيق در علوم فطري، سه ديدگاه معروف وجود دارد:
ديدگاه اول، ديدگاه دكارت است كه اساسي‌ترين ملاك و راه شناخت فطريات را وضوح و تمايز مي‌داند. اين ديدگاه را به اجمال نقد كرده‌ايم و نشان داده‌ايم كه اولاً در اين ديدگاه ابهام‌هايي جدي وجود دارد؛ ثانياً هيچ يك از صورت‌هاي احتمالي در مورد مراد وي، كارآيي لازم را در شناخت و اثبات فطريات ندارد.
ديدگاه دوم، ديدگاه‌ لاك است كه سه راه اجماع عام، مقتضاي رحمت الهي و وجدان اخلاقي را به‌عنوان راه‌هاي اثبات فطري بودن يك امر به حاميان نظرية فطرت نسبت مي‌دهد.
ما نشان داده‌ايم كه اولاً نسبت دادن اين راه‌ها به حاميان نظريه فطرت دليل روشن و قطعي ندارد و به فرض كه چنين اقوالي وجود داشته باشد، اين راه‌ها نمي‌توانند فطري بودن يك امر را اثبات كنند.
البته لاك نيز دلايلي را بر عدم كارايي اين راه‌ها براي اثبات فطريات بيان كرده است كه به باور نگارنده برخي از آن‌ها درست، و برخي  نادرست است.
ديدگاه سوم، ديدگاه فيلسوفان معاصر مسلمان است كه چهار طريق براي اثبات فطري بودن يك امر پيشنهاد مي‌كنند: عقل، نقل، استقراء ‌تاريخي و شهود.
راه‌هاي بيان شده از سوي فيلسوفان مسلمان، از نظر عناوين كلي، در بيشتر موارد با نظريه ارائه‌شده مشترك است؛ اما از جنبه‌هاي ذيل، با ديدگاه نگارنده اقتراق دارد:
الف) در ديدگاه فيلسوفان مسلمان چون امر فطري مورد تحليل قرار نگرفته، اين نكته مورد توجه قرار نگرفته است كه ادعاي فطري بودن يك امر چندين ادعاي مستقل را دربردارد و هركدام از اين ادعاها نياز به بيان روش شناخت و اثبات ويژه خود دارد و ادعاي فطري بودن در هريک از اقسام فطريات، شيوه کلي متفاوتي با شيوة اثبات فطري در قسم ديگر دارد. بنابراين، معرفي روش‌هاي کلي براي اثبات فطري بودن يک امر کارآيي ندارد؛ در‌حالي‌كه در ديدگاه نگارنده، نخست فطري بودن مورد تحليل قرار گرفته، و نشان داده شده است كه ادعاي فطري بودن مستلزم چندين ادعاست و اثبات هركدام از ادعاها، نياز به روش ويژه‌اي دارد و آن روش‌ها، به تفصيل و تفكيك بيان شده است.
ب) در ديدگاه فيلسوفان مسلمان، نحوه به كار بردن عقل در اثبات فطري بودن يك امر تبيين نشده است. بر خلاف ديدگاه نگارنده كه در اثبات هر ادعا، نحوة به‌كارگيري و روش مطلوب و متناسب عقلي براي اثبات هر ادعا نيز بيان شده است. براي مثال، گفته شده است که براي اثبات غيراكتسابي بودن، بايد از راه ماهيت عالم و ماهيت امر دروني وارد شد. در اثبات تبديل‌ناپذيري، يکي از راه‌هاي مناسب عقلي اين است که  از تجرد معلوم استفاده کنيم؛ زيرا مجردات تغييرناپذيرند.
از اين‌رو، در ديدگاه فيلسوفان مسلمان، بيش از اينکه راه‌هاي شناخت امور فطري بيان شده باشد، راه‌هاي كلي معرفت بيان شده‌اند و به‌جز در مواردي اندك، راه‌هاي اثبات فطري بودن بيان نشده‌اند.
روش دستيابي به نظريه
روش در اين نظريه کتابخانه‌اي و با استفاده از شيوه تحقيقِ تحليلي و عقلي است.
کارکردها و دستاورد نظريه (آثار علمي و کاربردي مترتب بر آن):
به نظر مي‌رسد اگر همة آنچه تاکنون درباره مفهوم ردّ و اثبات امور و علوم فطري گفته شده است، در قالب اين ديدگاه بررسي شود‌، به نتايج متفاوتي خواهد رسيد و برخي از ديدگاه‌ها تغيير خواهد کرد و با توجه به اينکه در اين نظريه، مقدمات ضروري اين بحث مطرح شده، توجه و پذيرش اين قالب ضروري است.
مختصات کتاب يا مقاله که نظريه در آن توضيح داده شده است:
1. پايان‌نامه کارشناسي ارشد مؤسسه امام خميني 1376 با عنوان «طريق معرفت به علوم فطري».
2. مقاله «پيش‌فرض‌هاي مفهوم‌شناسانه علوم فطري» چاپ شده در نشريه علمي پژوهشي معرفت کلامي شماره 13.
3. كتاب اصول و مباني پژوهش در علوم فطري، منتشر شده در سال 1396.
4. کتاب علوم فطري نزد فيلسوفان غرب وانديشمندان مسلمان، منتشر شده در سال 97
5. مقاله «روش‌شناسي علوم فطري»، چاپ شده در نشريه علمي پژوهشي آيين حکمت، شماره 23.
6. مقاله «نقد و بررسي ديدگاه‌هاي دكارت و لاك در روش تحقيق در علوم فطري».
نکته
نظريه فطرت در رشته‌هاي مختلف علوم  قابل بررسي است. اين نطريه بيشتر با نگاه فلسفي و عقلي به اين موضوع پرداخته است؛ اما ديدگاه‌هاي علمي ـ تجربي نيز براي تعيين روش و حدود بحث، بايد به اين تحقيق توجه داشته باشند.
 
چكيده
يكي از مهم‌ترين پيش‌نيازهاي مربوط به «نظريه فطرت» مشخص ساختن روش درست ‌شناخت (متدلوژي) امور فطري است. روش شناخت بر «تعريف درست از فطرت» مبتني است، ارائه راه هاي شناخت امور فطري در ميان فلاسفه غرب، پيشينه‌اي ، در دكارت و جان لاك دارد. جان لاك راه‌هاي شناخت علوم فطري را از ديگران نقل و آنها را نقد كرده و براساس آن به اين باور رسيده است كه راهي براي دست‌يابي به علوم فطري وجود ندارد و در واقع چيزي به نام علم فطري وجود ندارد. دكارت از دو راه «وضوح و تمايز» و «نيافتن راهي براي اكتساب» براي شناخت و اثبات علوم فطري بهره برده است در ديدگاه‌هاي اين دو فيلسوف دراين باره، جاي مناقشاني وجود دارد كه هرچند پرداختن به آنها موضوع مستقيم اين نوشته نيست، اما مؤلفه‌هاي پيشنهادي‌ اين نگارنده براي امر فطري و روش‌هاي شناخت امور فطري براساس آنها، مي‌تواند ضعف‌هاي آنها را بخوبي نشان دهد. فيلسوفان مسلمان، نيز، به ويژه برخي فيلسوفان معاصر، چهار شيوه را، براي اثبات علوم فطري يادآور شده‌اند اين شيوه‌ها عبارتند از: شهودي، عقلاني، تجربي ـ تاريخي و راه نقل. اين شيوه‌ها هرچند به صورت كلي نادرست نيستند، اما اولاً مبتني بر مباني تفسير درست از فطرت و معاني و ويژگي‌هاي آن نشده اند و ثانياً چنان كلي‌اند كه مشكلي را از اين موضوع برطرف نمي‌كنند.
 بر اساس ديدگاه برگزيده در روش تحقيق در علوم فطري، براي اثبات و يا نفي فطريات چهار گام اساسي بايد برداشته شود. شناخت دقيق و درست موضوع، پايه اوليه بحث است و براي شناخت موضوع، گام اول مفهوم‌شناسي، گام دوم تعيين ويژگي‌هاي علوم فطري، و گام سوم بررسي تقسيم‌هاي علوم فطري است، اين سه گام در واقع رسالت ارائه تفسيري درست از فطرت را بعهده دارند و در مرحله چهارم بايد به بررسي راه‌هاي تحقيق امور فطري براساس اين امور پرداخت.
در مفهوم‌شناسي از ميان هشت معناي فطرت و فطري، يکي از خاص‌ترين و محدودترين معناي فطري را پذيرفتيم، در گام دوم، پس از بيان سه ويژگي غير اكتسابي بودن، عمومي بودن و تغييرناپذيري، بر اين نكته تأكيد شده است كه در ضرورت دو ويژگي اخير براي امور فطري ابهامات و ترديدهاي هست وموارد نقضي وجود دارد. در گام سوم، پس از اشاره به هفت تقسيم مذكور براي امور فطري در منابع، دو تقسيم پيشنهادي خود را مطرح نموده‌ايم. در گام چهارم راههاي درست شناخت امور فطري را براساس مباني فوق بيان كرده‌ايم.
براي اثبات وجود يك امر فطري در نفس انسان، نخست بايد با توجه به گام‌هاي قبل به اثبات وجود امري در نفس پرداخت كه شأنيت فطري بودن را دارا باشد. سپس بايد وجود شاخص‌هاي فطري بودن ـ يعني غير اكتسابي بودن‌، عمومي بودن وتغيير ناپذير بودن ـ را ( در صورت قبول آنها) در آن امر نفساني اثبات كرد و براي اثبات هر يك از اين ويژگي‌ها، نخست بايد راه‌هاي ويژة اثبات هريك از اين ويژگي‌ها را بيان كرد.
در اين پژوهش اولاً تفسيري نو از فطرت(از ويژگي‌ها و اقسام آن) ارائه داده، ثانيا نشان داده‌ايم براي هريک از ويژگي‌هاي واقعي و اقسام امور پذيرفته شده از آنها، از کدام روش‌ فرعي بايد بهره برد، چه آنكه روش اثبات وجود يك حالت نفساني در يك فرد با روش اثبات عمومي بودن آن با روش اثبات تغييرناپذيري آن متفاوت است و همچنين روش اثبات امور بالقوه با امور بالفعل و روش اثبات امور نا آگاهانه با امور آگاهانه نيز تفاوت دارد. در اين طرح، مصداق‌هاي کاربردي براي شناخت هريک از اقسام را نشان داده‌ايم، برخلاف ديدگاه‌هاي رايج که اولا در تفسير فطرت و ويژگي‌ها و مؤلفه‌هاي آن ، بدون اينکه نگاهي انتقادي داشته باشند، تابع ديدگاه مشهور بوده، و ثانيا در مقام بيان راه‌هاي شناخت بجاي ارائه راهکار عملي براي اثبات يا نفي امور فطري، به بيان راه‌هاي کلي معرفت بسنده کرده و از واژه‌هاي عقل، نقل، شهود و استقرا نام برده اند.
کليد‌واژه‌ها: روش‌شناسي، فطرت، فطري، غيراکتسابي، غريزه، طبيعت، فطرت بينشي، فطرت گرايشي، فطرت توانشي، فطرت سازوارگي، فطري بالقوه، فطري بالفعل، ، فطري القياس، شهود، علم ناآگاهانه، علم آگاهانه، فطري ناآگاهانه.

* دانشيار مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني‌.
 
پيام‌رسان ايتا
پيام‌رسان سروش